خداحافظ از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم
قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم
موندن هرگز خداحافظ دیگه میرم
اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلبه من
ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شبه من
من میمیرم دیگه میرم
خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم
هر جای ساعت ببینمت عقربه هاشو رو میشکنم
حتی نشد واسه یه بارمن بدیاتو خوب کنم
خورشیدو کشتم تا دیگه خودم بجات غروب کنم
دل میسوزه ازم نخواه که بیشتر ازاین اسیر این قفس باشم
هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم
ریزه ریزه دل میسوزه خسته شدم
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگار داره میخونه تو قصه هام
عاشق بودم خسته شدم
خسته شدم دیگه میرم گریه نکون
دلت بیا بریم از عشق دیگه نگیم
درده عشقی تو کشیدی جز خدا به کسی نگیم
دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم
دردی عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل ‘
و عشق محکوم به تبعید به دور ترین نقطه ی مغزشده بود
یعنی فراموشی ‘
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا این چنین با او مخالفید ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند !!!!!
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت می کنی ؟!!!!
قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند
و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم .
پس من همیشه از او حمایت خواهم کردحتی اگر نابود شوم ....
بيدار باش...
من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آنرا قبل از چيدن
روي گونه هايت مي كارم...
تا بداني اي خوبه من که چقدر دوستت دارم...
می خوانم
و
فریاد می زنم
همیشه دوستت دارم
اما حیف که
دوست داشتن همیشه کافی نیست
نه می شه خوب من بشی٬ نه می شه از تو رد بشم
نه دل دارم که بشکنی٬ نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی٬ نه می تونم رهات کنم
نه می تونه تو خلوتش٬ دلم صدا کنه تو رو
نه می تونم بگم بمون٬ نه می تونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه تو لحظه هام
قصه مو از کجا بگم که پا نگیری تو تو صدام؟
چه جوری می تونم از تو بگذرم تویی که معنی منی؟
تویی که از منی اگر چه تیشه به ریشه می زنی
نه ساده ای٬ نه خط خطی٬ نه دشمنی٬ نه هم نفس
نه با تو جای موندنه٬ نه مونده راه پیش و پس
نه می شه با تو باشم و اسیر غم نشم
فقط می خوام با خواستنت تا هستم از تو کم شم
ثانیه ها پر به سوی فردا گشوده اند
با سرعت باد ، با سرعت برق ،
با سرعت جاری شدن خون سرخ در رگ تن ،
با سرعت عاشق شدن ؛ اما ...
اما زمان به کندی می رود ،
به کندی ترمیم یک زخم ،
به کندی فراموشی یک عشق ،
به کندی مرگ یک عاشق به کنج خلوتی تاریک ،
خلوتی سرد ...
آخر این همه بی عدلی و بی حرمتی و،
این همه ضجه زدن در پس فریاد سکوت ،
آخر عشق کجاست
ساعتی بیش نمانده ،
که به پایان برود سال و شود سال دگر ؛
امشب که بمیرد ،
فردا که بیاید ، سالی دگر است ،
هفت سین باید چید
که بهار است ، بهـــــــار ...
نه ترنم ، نه نسیم ، نه درختی ، نه گلی ،
نه به لب خنده ای و قهقهه ای ،
نه به دل شوقی و شوری ،
نه امیدی به رهائی ، نه خلاصی ز جدائی ،
نه نگاهی ، نه کلامی ؛
پس ...
پس چه بهاری
در بهاری که خزان دلم است ،
بودنم بهر چه و، ماندنم بهر چه هست ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که قلبش به وسعت دریاییست
که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
.من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،
به او که
.....من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است
....من می روم اما به او بگویید دوستش دارم
به نام یگانه عالم هستی
محبت شدیدی که سابق ابراز می کردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
در دلم روز به روز بیشتر می شود وهر چه بیشتر تو را می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم اشکار می گردد
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچ گاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه پلیدت را اشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم
خشونت طبعی و تندخویی تو را بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیردمسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بدبختی خواهم گذراند وبدون تو
در نهابت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچ گاه به تو رام نخواهد شدو نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه توست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی
از تو می خواهم انچه را گفتم شوخی و مسخره نکنی وبدانی
این را از صمیم قلب می نویسم
وچقدر تاسف می خورم
باز در سرای دوستی با من باش
و در نهایت نفرت از تو می خواهم که از پاسخ دادن به این نامه خوداری کنی
نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت دارای
لطف و حرارت می باشد به طور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متنفرم و نمی توان فکر کنم
دوست صمیمی و وفادار تو هستم و به محبت تو دل بسته ام
و حالا یک خط در میان بخوانید
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي....
اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه
.....................................................
يکي محبت ميکنه يکي ناز.اوني که ناز ميکنه هميشه محبت ميبينه.
اما اوني که محبت ميکنه هميشه تنهاي تنهاست
......................................
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟
اين که تو چشم بذاري من قايم شم .
بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
..................................................
بازي روزگار را نمي فهمم!
من تو را دوست مي دارم.
تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم
......................................
من براي سالها مي نويسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
هميشه يکي بود و يکي نبود
................................
آنقدر آرزو هايم را به گور بردم
که ديگر براي جسد خودم هم جايي نمانده است
دوست داشتن کسي که سزاوار دوستي نيست،
اسراف در محبت است.
اگر ميخواهي هميشه آرام باشي،
دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس.
اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد،
سعي نکن از او متنفر شوي،
بلکه سعي کن او را فراموش کني
به چند زبون بگم دوست دارم
English : I Love You
Persian : Tora doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^u anh
Ukrainian : Ja tebe koKHAju
Tunisian : Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou liefe

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري
به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق
بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم ........

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم.
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!
يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.
دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!
سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.
چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.
پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!
جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي

اگه يک کم فکر کني مي بيني زندگي ارزش
زنده بودن رو نداره .
اگه يک کم بيشتر فکر کني مي بيني زندگي
ارزش مردن رو هم نداره .
اما اگه خيلي فکر کني مي بيني مردن و زنده بودن ارزش
فکر کردن رو نداره .
هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده
و بزرگترين آرزوي فردات .
پس هميشه سعي کن قدر چيزي رو که امروز داري رو
خوب بدوني .

قانون عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ...
اما دختر باور نميکنه ...
چون يک چيزهايي ديده و شنديده ...
تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يکي ديگه ...
بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ...
اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ...
اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ...
و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ...
و همه چيز از بين ميره
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با
يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي .......... ، گفتم.........حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

انتظار
خياباني دراز...
كشيده تا نهايت طاقت من .
از كدام سوي خواهي آمد ؟
و مرا خواهي برد
از سر چهارراه هاي غصه ،
در ميان پيشامد هاي ناچيز
و جناياتي كه تكرار مي كنند خود را در پنهان
بي كه ، آبي از آب تكان بخورد
دلم براي خيابان مي سوزد
مي دانم ،
نمي آيي .
تازه انگار داره باورم ميشه من و تو سايه و نوريم
تازه انگار داره باورم ميشه با هم و از هم چه دوريم
تو فقط دست نوازش خواستي من سرا پا غرق خواهش بودم
تو هميشه پي بهانه ها اما من حديث سازش بودم
مني كه ساده به خاك افتادم بايدم ساده بدي بر بادم
راستي لعنت به من ديوونه كه به تو قلبمو چه آسون دادم
توی رگبار سیاهی حسم انگار تازه مونده
اون نگاه سردت اما قلب گرمو سوزونده
من نگام ساده بود اما قلبتو ساده ندیدم
جز فریبو حس غربت من از عشقمون نچیدم
تو نخواستی تا همیشه قدر بودنو بدونی
سرنوشت ما همین بود من و تو تنها بمونیم
حالا جز چیک چیک بارون کسی اینجا آشنا نیست
وقت تلخ رفتنه باز، دیگه اینجا جای ما نیست
من وبارون ،تو خیابون ،داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
اشک چشمامو میریزم پشت پای تو عزیزم
تا شاید یه روز دوباره عشقو تو نگات بریزم
وقتی که تو پیچ جاده آخرین نگاتو کردی دل من
یه لحظه لرزید فکر می کردم بر می گردی
فکر می کردم جای عشقت کینه تو صدام بمونه
از تو نگاه آخر از منوموندن بخونه
بعد از اون خدانگهدارزندگیم تیره و تاره
ولی عشقت توی سینم تا همیشه موندگاره
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
که دوباره نکنه ما تنها بمونیم
من وبارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم
كاش باورم مي شد همه ي اين روزها مسافرن،كاش زمان مي ايستاد،
كاش بازي تلخ روزگار،بهار جواني ام را نمي گرفت،كاش!
امواج دريا هنگامي كه او را بردند مرا صدا مي زدند تا
كاش دريا مي فهميد كه من بي قلبم نممي توانم زندگي كنم
نمی دانم از بین دستهای رو به آسمان آمده ، می خواستی دستم را بگیری یا نه.
نمی دانم می خواستی شاهدم باشی یا نه.
نمی دانم می خواستی به نجوای پر از نیازم پاسخ بدهی یا نه.
نمی دانم می آمدی یا نه ،
نمی دانم ، نمی دانم ...
فقط می دانم دیدی لحظه ای را که بریدم و نا امید از همه جا ، به سراغت
آمدم و صدایت کردم.
می دانم که شنیدی دل تنگی هایم و دیدی خستگی هایم را...
حالا می خواهم بگویم که بی تو بودن کار من نیست ،
برای همین صدایت کردم...
برای همین باز می خواهم صدایت کنم تا بگویم اگر بخواهی شهود امرت می شوم .
باشد کسی که دوستش داری و دوستش دارم ،آرامش را در کنار
تو لمس کند، حتی اگر تا همیشه هیچ دادگاهی حکم برائتم را ندهد...
مرا هم همین بس که بدانم می دانی دیدن لبخند تو را محتاجم...
با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
چه سفرها با تو كردم چه سفرها توروبردم، دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم
دارم از تو مينويسم كه نگي دوست ندارم از تو كه با يه نگاهت زيرورو شد روزگارم
دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم
موقع نوشتنام، وقت اسم گذاشتنام، كسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم
من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست
با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم
هي ميخواستم كه بگم، كه بدوني حالمو، اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم اونقد رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم
من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست
هر چي شعر عاشقونه است من براي تونوشتم تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگر مٌردم تو بدون چه كسي باعثشه

تاخیر و وقفه میگه از من تو دیگه سیری
از یاد من نمیره حرفای آخرینت
کهنه